دکمه «Enter» را برای در کردن این قسمت و نمایش محتوا بزنید.

گروه آموزشی قران ومعارف اسلامی دوره اول متوسطه

ولادت یگانه منجی عالم وروزسربازان گمنام امام زمان(عج)بر همگان مبارک باد

  ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری

     کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

        چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی

   ای آنکه در حجابت دریای نور داری

        من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟

   برعکس چشمهایم چشمی صبور داری

    از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما

     کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟

         در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

    کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟

 

تقدیر وتشکر

با تشکر از کلیه همکارانی که در مسابقه علمی با موضوع درس پژوهی شرکت نموده اندبدینوسیله اسامی نفرات برتر آنها در مقطع استانی به شرح ذیل میباشد

مقالات پاور پوینت ها درس
خانم طاهرصائب خانم اعظم وظیفه دان ملاشاهی آقای عیسی پهلوان
خانم راضیه خزاعی خانم عصمت کمالی آقای ابراهیم پارسا
خانم فاطمه طیبی نژاد آقای محمد پور گلوی
آقای اسحاق ملازهی
آقای مهرداد اویسی کهخا
خانم زهرا یونسی
خانم معصومه کمالی

 

پیش بینی های قرآن

پیش بینی شناخته شدن آیات قرآن در آیندهsanorihem-ayatena-fosselat53

«آیات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهیم داد تا جائـیـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که این قرآن حق است».

آیه پیش بینی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـدیـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسید. شناختی که بدست خواهد آورد نیز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.

در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و میکروسکوپ و انواع امکانات پیچیده دیگر خیلی از پدیده های دور دست فضای دور و نزدیک و هـمـیـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نیز چنانکه دیدیم بنوبه خـود درسـتی آیات قـرآن را تأیید نموده است.

انعام ۱۰۵: « وَکَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ وَلِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـیّـِنـَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ».

« و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد».

آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است.

*******************

آسیب رساندن به گوش دامها و تغییر در خلقazanal--anam--nesae119

« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسیب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونیهائی ایجاد کنند».

نکات آیه:

۱ـــ به گوش دامها آسیب رسانده خواهد شد: 

جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شیطان است. چنانکه در تصویر می بینیم و در جهان واقع نیز کم و بیش دیده ایم،  شماره یا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حالیکه می توان آنرا در گردن آنها نیز آویزان کرد.

gav-asib-zadan

 

۲ـــ ایجاد تغییرات در خلق:

در قـرآن دو مـقـوله «تـبـدیـل» و «تـغـیـیـر» هـسـت. «تغـییر» به معنی: ایجاد دگرگونیهائی در شئ، و «تبدیل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (یعنی: عـوض نمودن ماهـیت و هـویت آن) است. قــرآن «تبدیل» پـدیـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبدیل لخلق الله) و تاکنون نیز کسی موفـق به تغییر “هـویت و ماهـیـت” چیزی نـشـده، ولی ایـجـاد «تـغـیـیـر» را پیش گوئی کرده است. و این چیزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسیده و دست به چنین کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همینطور برعکس.

ضمن اینکه هر دو پیش بینی قرآن درست درآمده ترتیب آنها نیز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. یعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند. البته احتمال این نیز هست که منظور آیه این باشد که انسان گوش دامها را خواهد برید و برای ایجاد تغییرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد.

**************************

پیش بینی عدم توان انسان در ساخت پشه و پس گرفتن سالم غذائی که آنرا خوردهafarineshe--pesheh--haj73

« ای مردم! مثالی زده می شود به آن گوش کنید: کسانیکه شما آنها را بجای خدا می خوانید “پشه ای را هم نمی توانند بیافرینند اگر چه برای ساخت آن همدست شوند”. و اگر پشه چیزی از آنها برباید نیز نمی توانند آنرا از آن سالم پس بگیرند. هم آنکه می خواهد چنین کاری بکند و هم آنچه میخواهد بدست بیاید هیچکدام نتیجه ای نخواهد داد».

یکی از نکات آیه اینست که کسی نمی تواند پشه ای درست کند و این پیش بینی تا امروز که درست درآمده و کسی نتوانسته پشه ای درست کند.

نکته دیگر در آیه اینست که چیزیکه پشه برباید نمی توان سالم از آن پس گرفت. پشه پیش از اینکه غذا را وارد بدن خود کند با ماده تجزیه کننده و هضم کننده آنرا تجزیه و هضم میکند و بعد آنرا با مکیدن وارد بدن خود می کند. تا حالا کسی نتوانسته غذائی که پشه آنرا تجزیه کرده و مکیده را از آن پس بگیرد و به همان ترکیبات قبلی خود برگرداند.

************************

بدن فرعونva-javazna--yoonos90--92

« و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم. فرعون و سپاهیان وی بیدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتی که داشت غرق میشد گفت: ایمان آوردم به اینکه خدائی غیر از خدائیکه بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان اوردند وجود ندارد و همیشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حالیکه تا پیش از این از سپردن بنی اسرائیل سرباز زدی و همیشه نیز مفسد بودی ـــ امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند».bedane-feravn

واژه فرعون در لغت بمعنی: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروایان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به ساختمانهای بلند بالا و باشکوه آنها. تصویری که میبینیم تصویرهمان فرعونی است که در زمان موسی بوده و از سپردن بنی اسرائیل به موسی سرپیچی کرده و موسی و همراهانش را تعقیب کرده و در دریا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقیمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و مومیائی میکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانیان است. چیزی که ۱۴۰۰ سال پیش قرآن آن را پیش بینی کرده است.

************************

پیش بینی روشن شدن یگانگی در هستیshahedallaho--aleomran18

« خدا روشن کرده که خدائی غیر از او وجود ندارد. قوانین هستی و دانشمندان نیز همین را روشن خواهند کرد. او هستی را به قسط اداره می کند. خدائی غیر از او  وجود ندارد. او قدرتمند است ولی پدیده ها را با حکمت اداره می کند».

(واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـیـام رساننده، واسط، کسی یا چیزیکه بنمایندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـیـمـی از این قـبـیل. در قـرآن از جـمله به قـوانین طبیعت (مانند نیروی جاذبه) و نـیـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموریت می گیرند اطلاق می شـود. در آیه به معنی: قوانین حاکم بر پدیده ها بکار گرفته شده است).

در گذشته و در دوران محمد برخی بر این باور بوده اند که خدایان متعددی وجود دارد و هر خدائی چیزی را آفریده و اداره می کند. آیه می گوید که:  قانونمندیهای هستی و دانشمندان روشن خواهند کرد که یک خدا بیشتر وجود ندارد.

امروزه قوانین فیزیکی حاکم بر پدیده های هستی و دانشمندانی که در این زمینه کار می کنند روشن کرده اند و گواهی می دهند که هستی از یک نقطه آغاز شده و در نهایت نیز به یک نقطه برخواهد گشت، و یک واحد یک پارچه است و قوانین مشترکی بر آن حاکم است، و پدیده های هستی از عناصر مشترکی ساخته شده اند.  و به این شکل یگانگی در هستی را روشن کرده اند و گواهی داده اند.

***********************

فوت نمودن و کشته شدن محمدva-ma-mohammadon--aleomran144

«محمد چیزی بیش از یک فرستاده همچون فـرستاده های پیش از خود نیست. بنابر این در صورت مردن یا کشته شدن او، آیا بلافاصله می خواهید به گذشته خود برگردید»؟

حرف «اَوْ» در آیه بـرای اباحت است (اباحت یعنی: درست و روا بودن. این حرف ماقـبـل و مابعد خود را یکـی و یکسان می شمارد. یعنی: گفـتن یا انجام دادن هر یک از طرفـیـن آن هـر دو درست یا یکسان است. مانند: جالِسِ الکاتِب اَوِ الشاعر = با نویسنده یا شاعر بنشین! یعنی همنشینی با هر یک از آنها یکسان است و فـرقی نمی کند).

آمـدن حرف «اَو» در آیه بـه ایـن معـنی است که چه گـفــته شـود: محـمـد در آیـنده ” فـوت خواهد کرد” و چه گفـته شود وی “کشته خواهد شد” هر دو درست است.

محمد نیز در واقع هـم کشـته شـد و هم فـوت کرد. به این ترتیب که در اثر جویدن و چشیدن غذای مسموم، نیمی از سلامتی خود را از دست داد و مـدت دو سـالی که پس از آن غذای مـسـموم در قـیـد حـیـات بـود از اثر آن سم رنج می برد. و وفـات وی در واقع پنجاه درصد از اثر سـم بـود و پـنـجـاه درصد طـبـیعی (یعنی مربوط  به سن و سال وی بود). و به این ترتیب مـحمـد هـم فـوت کـرد و هـم کـشـته شد. این آیه سالـیـان سـال پـیـش از مسـموم شدن وی و در نبردهای اولیه وی نازل شده است.

**********************

پیش بینی سرنوشت ابو لهب و همسر ویtabbat--yada--masad1--3

« قدرت ابو لهب و خود وی هر دو زیانمندانه و در ورشکستگی خواهند مرد ــ نه دارائیها و نه فعالیتهای وی هیچکدام بدرد او نخواهند خورد ــ به آتش شعله وری در خواهد افتاد ـــ و همسر وی نیز گردآورنده هیزم خواهد بود ـــ در گردن وی ریسمان لیفی انداخته خواهد شد».

ابو لهب عموی پیامبر بـوده است. وی آدمی ثروتمند، با نـفـوذ، باهـوش، فـعـال اجـتـماعـی، و از دشـمـنـان محمد بوده است. این آیات  سرنوشت وی و همسر وی را تعـیین کرده اند. در ایـن آیات هـمـه اسـلام در گرو یک جـمـلـه یا یـک چرخش از طـرف یـک دشمن خونین قـرار داده شده است.

اگر ابو لهب یا زن وی هر کدام در یک جمله گفـته بودند:«ایمان آوردم». یا جملاتی مشابه آن، چه به دروغ، چه به شوخی و یا  چه به ریا، در آنصورت همه چیز می سوخت. چرا ابـو لـهب یا زن وی به جای ایـنکـه آن هـمـه زحـمـت مـبـارزه با محمد بخود بدهـنـد در یک جمله نگفـتند: ما ایمان آوردیم!

روشن است که کسی که جملات مزبور در مورد سرنوشت ابو لهـب و زن وی گفـتـه، می دانسته که هیچیک از این افراد هرگز نخواهد گفت: «ایمان آوردم». و این تـنـهـا خـداسـت که می تواند یک دینی را در گرو یک جمله از طرف یک چنین افـرادی بگذارد. و محمد هیچگاه نمی تواند بفهمد که آیا این افراد عوض خواهند شد یا نه. چنانکه خیلی هـا بودند که در ابتدا با محمد می جنگیدند ولی بعدها از پیروان وی شدند.

*********************

پیش بینی آینده اسلامyoridoona--saf8

«می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستیز آنرا خوش نداشته باشند».

پیش از اینکه اسلام پیروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آیه پیش بینی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اینقدر می فهمید که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند یا کشته بشود، یا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بایست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد یا نه. روشن است که گفته های اینچنینی فقط می تواند گفته خدا باشد.

************************

پیش بینی برگشتن محمد به مکهenna--llazi--kasas85

« آن که قرآن به تو داد ترا به مکه باز خواهد گردانید».

(مُعاد در اصل مَـعْـوَد بر وزن مَـفـْعـَل اسم زمان و مکان است بمعنی: زمان و مکان برگشت. و در معنی دوم خود از جمله به “روز رستاخیز اطلاق شده (به اعتبار اینکه زمان و مکان برگشتن به زندگی است)”، و به زادگاه اطلاق می شود (به اعتبار اینکه انسان هر جا برود نهایتاً به آن برمی گردد). و در آیه به مکه اطلاق شده که زادگاه محمد بوده است).

محمد به دلایلی که می دانیم مجبور شده بود که مکه را ترک کند. آیه به وی وعده می دهد که وی به مکه باز خواهد گردید. همه قرآن و اسلام در گرو این آیه گذاشته شده بوده است. اگر محمد پیش از برگشتن به مکه فوت می کرد و یا هیچگاه پیروز نمی شد و نمی توانست وارد مکه بشود، در آنصورت همه دین وی می سوخت. چون برای پیروان وی روشن می شد که اگر این قرآن حرف خدا می بود، خدا منطقاً می بایست می دانست که محمد به مکه برمی گردد یا نه.

و روشن است که کسیکه یک دینی درست می کند، اینقدر می فهمد که شاید فردا پس فردا فوت کند و هیچگاه به مکه برنگردد، و دروغ بودنِ وحی بودنِ قرآن برای مردم روشن می شود.

روشن است که این آیه حرف کسی غیر از خدا نمی تواند باشد.

*************************

پیش بینی نوع برخورد مخالفین قرآن با قرآنmohkamat-motashabehat-aleomran7

«این خداست که قرآن را بر تو نازل نمود. برخی از آیات آن محکم هستند که آنها اصل این کتاب می باشند و بقیه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند همیشه به متشابهات آن استناد می کنند، که برخی از موضع مسئله سازی این کار را می کنند و برخی نیز از موضع ارتباط دادن آیات به مسائل مربوط به آنها! در حالیکه ارتباط  آیات با مسائل فقط خدا می داند و اندیشمندانی می دانند که می گویند: ما به تمامیت آن ایمان داریم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست».

(در رابطه با موضوع محکم و متشابه در مقدمه صحبت شده است).

آیه پیش بینی می کند که کسانیکه مسائلی در دل دارند (یعنی مثلاً قرآن با منافع آنها نمی خواند یا آنرا سدی در راه خود می بینند)، برای مسئله سازی همیشه به آیات متشابه آن (یعنی به آیاتی که موضوعیت و مناسبت خاص خود را دارد) استناد می کنند.

این پیش بینی قرآن تا امروز که درست درآمده است. کسانیکه با قرآن مشکل دارند همیشه از میان بیش از شش هزار و ششصد و شصت آیه فقط به تعداد انگشت شماری از آنها استناد می کنند، که آیات متشابه هستند، یعنی زمان و مکان و موضوعیت و مناسبت خاص خود را داشته و دارند. برای مثال مسئله زنان را در نظر می گیریم. امروزه این مسئله  از مسائل روز است. کسانی که مذهب را خوش نمی دارند فقط به چند آیه انگشت شمار قرآن در رابطه با زنان استناد می کنند که اصلاً هیچ ارتباطی به مسائل حقوقی و قضائی و انسانیِ زنان ندارد. مثلاً به آیه ۵۹ سوره احزاب استناد می کنند که خطاب به زنان و دختران محمد و زنان ایمان داران می گوید: روی خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و از زخم زبان رنجیده نشوند. این آیه مربوط به دوران تحت فشار بودن محمد و هواداران وی بوده است (که در مقدمه صحبت آنرا کردیم)، و اساساً هیچ ارتباطی به مسئله زنان و حقوق آنها ندارد.

آیات محکم زیـادی در قـرآن هـست که به مـسـائل حـقـوقی، قـضـائی، انسانی زنان در رابطه های مختلف مربوط می شود، ولی مخالفین هیچگاه با آنها کاری ندارند و به آنها استناد نمی کنند. مثلاً آیه ۳۵ سوره نساء یکی از آیاتی است که به مسائل حـقـوقی زنان در اختلافات خانوادگی مربوط می شود:

« وَإِنْ خِفْـتُمْ شِـقَاقَ بَیْنِهـِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْـلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْـلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا …».

« و اگر ترسیدید که کار آنها (یعنی کار زن و شوهر) به جدائی بکشد، یک نفر از خانواده مرد و یک نفر از خانواده زن را به عنوان داور انتخاب کنید تا مسائل آنها را بررسی کنند. اگر هر دوی آنها (یعنی زن و شوهر) خواهان آشتی باشند خدا آنها را توفـیق می دهد».

************************

پیش بینی بد دهنی ها علیه مسلمانانazmelomoor--aleomran186

« و از کسانیکه پیش از شما به آنها کتاب داده شد و از مشرکین بد دهنی های زیادی را خواهید شنید. اگر افراد استواری باشید و رهنمودهای دین را بکار گیرید این یکی از آن مسائل سختی خواهد بود که خواهید دید».

آیه پیش بینی می کند که مسلمانان از یهودیان، مسیحیان و ماتریالیستها بد دهنی های زیادی را خواهند شنید. امروز با وجود اینکه ۱۴۰۰ سال از این آیه گذشته، و در این دوران انسان خیلی پیشرفتهای چشمگیر در زمینه های مختلف داشته، و خیلی چیزها عوض شده، و همه شعار آزادی اندیشه و احترام به اندیشه و تغییر و تحول و غیره می دهند، ولی بد دهنی های این تیپ افراد چنانکه آیه پیش بینی کرده همچنان به قوت خود باقی است و این پیش بینی قرآن درست درآمده است. در کشورهائی که هر کسی می تواند هر چه خواست بگوید و هر چه خواست بنویسد، بد دهنی های این تیپ افراد خیلی زیاد است. مثلاً در کشور سوئد که رادیوهای محلی زیاد است و ماتریالیست ها برنامه دارند، وقتی از اسلام حرفی می زنند، تهمت و ناسزا و واژه های خاص فرهنگ خودشان، خیلی زیاد می گویند.

پیش بینی رفتن انسان به فضاva-ma-antom--ankaboot22

«شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید».

معنی ضمنی و تلویحی آیه این است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق یافته است.

*********************

پیش بینی آلوده شدن محیطzaharalfasado---room41

«از کارهای مردم در دریا و خشکی فساد ایجاد خواهد شد».

در زبان عربی وقـتی بخواهـنـد اتـفـاق افـتـادن قـطـعی و محـتـوم کاری در آینده را بیان کنند از جمله از فعـل گذشته استفاده می کنند (که گوئی اتفاق افتاده است). به این خاطر این آیه مـسـئـلـه ای مربوط به آینده را با فعـل گذشته بیان نموده است.

نکته آیه: عملکردهای انسان در آینده (یعنی در زمان ما و آیندگان) در دریا و خشکی آلودگی ایجاد خواهد کرد:

این پیش بینی قـرآن فعلاً تحقـق پیدا کرده است. و آلودگی محیط چیزی است که هـمـه با آن آشـنـائی داریم .

aloodagiye-mohit

********************

پیش بینی سطری نوشتن

non--kalam1

« ن و سوگند به قلم و به آنهائی که سطری می نویسند».

آیه به آنهائی که سطری می نویسند سوگند می خورد. یعنی پیش بینی می کند که چیزهائی پیدا خواهند شد که سطری خواهند نوشت و به آنها سوگند می خورد.

این پیش بینی فعلاً تحقق پیدا کرده است. یکی از آنها دستگاه کپی است. دستگاه کپی از بالا به پائین کاغذ و بصورت سطری می نویسد. یعنی همزمان یک سطر را می نویسد. اگر دستگاه را در حین کپی کردن خاموش کنیم و به نوشته آن نگاه کنیم، اگر آخرین سطری که مشغول چاپ آن بوده  کامل نشده باشد آن را به یکی از حالتهای در تصویر  می بینیم:

فعل یسطرون به معنی می نویسند نیز هست، اگر به این معنی بکار گرفته شده باشد در آنصورت آیه پیش بینی می کند که دستگاهائی پیدا خواهند شد که خواهند نوشت. و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته است.

satri-neveshtan-farsi

***********************

« هر موجود زنده ای مرگ را می چشد … ».

kollo-nafsen--aleomran185

در این آیه همه قرآن در گرو این آیه گذاشته شده است. اگر روزی انسان بتواند عنصری یا ژنی یا چیزی در موجودات زنده پیدا کند باعث مرگ می شوند و آن را دربیاورد و یا بکشد، و یا با متد دیگری بتواند مرگ را از سر موجود زنده دور کند و موجود زنده جاودانه بشود، در آن صورت معلوم می شد که این قرآن حرف خدا نیست و می سوخت. روشن است که کسی که دینی را از خود در می آورد و به خدا نسبت می دهد هیچگاه چنین چیزهائی را مطرح نمی کند، چون انسان هر که باشد و هر چه باشد از آینده چیزی نمی داند. بهر حال تاکنون تلاش انسان برای یافتن ژنی بنام ژن مرگ و دور کردن آن از سر انسان ناموفق بوده است.

***********************

ez--kala--aleomran55

« هنگامیکه خدا گفت: ای عیسی! براستی من فوت کننده تو و بالا برنده تو بطرف خودم و پاک کننده تو از کسانیکه بی ایمانی ورزیدند خواهم بود، و کسانیکه پیرو تو شدند را تا روز قیامت بالاتر از کسانیکه به تو ایمان نیاوردند قرار می دهـم. و در نهایت همه به طرف من برمی گردید و در مورد آنچه با هم اختلاف داشتید میان شما داوری خواهم نمود»

آیه پیش بینی می کند که پیروان حضرت مسیح تا روز قیامت بالاتر از یهودیان خواهند بود. این پیش بینی تا امروز که درست درآمده است. و فاصله میان مسیحیان و یهودیان از نظر وسعت سرزمین و جمعیت و آمد و شدهای سیاسی و اجتماعی و غیره خیلی زیاد است.

روشن است که یک فرد نمی داند آینده چه می شود و مخصوصاً وقتی یک دینی را از خود درآورده باشد هیچگاه نمی آید دین خود را در گرو چنین پیش بینی هائی بگذارد. و روشن است که آینده نگریهای اینچنینی فقط خدا می تواند بکند.

*************************

kontom-khaira--aleomran110

« شما (عربها) برای سفارش مردم به انجام خوبیها و پرهیز دادن از بدیها و برای ایمان آوردن به خدا بهترین امتی بودید که چنین مسئولیتی داده شدید. اگر یهودیان و مسیحیان ایمان می آوردند نیز برای خودشان بهتر می بود. کسانی در میان آنها هستند که فعلاً ایمان دارند (یعنی یهودی و مسیحی واقعی هستند) و اکثر آنها فاسق هستند ».

این آیه عربها را برای ” ایمان آوردن و ایمان داشتن به خدا” و همینطور ” فراخواندن مردم به نیکوکاری و پرهیز دادن آنها از بدیها”، بهترین امت می داند. این موضوع تا امروز که ۱۴۰۰ سال از آن می گذرد همچنان به قوت خود باقی است.

اگر دامنه گسترش اندیشه های ماتریالیستی در جهان نگاه کنیم، می بینیم که تعداد عربهای ماتریالیست نسبت جمعیتی که دارند اصلاً چیزی نیست.  همینطور در زمینه پند و اندرز دان، نصیحت کردن، تجربه را منتقل کردن، خوبی و بدیهای مسائل را به هم گفتن، به هم رهنمود دادن، از حال همدیگر پرسیدن، با هم بودن و غیره، هیچ امتی به پای عربها نمی رسد. خیلی از مسائلی که در فرهنگهای دیگر شاید توهین و تحقیر و دخالت در زندگی دیگران قلمداد بشود، در فرهنگ عربها یک کار خیر محسوب می شود، هم برای کسی که آنرا مطرح می کند و هم برای کسی که آنرا می شوند.

همینطور در سطح کشوری نیز که به عربها و دیگران نگاه کنیم نیز می بینیم که عربها مثلاً با تولید و فروش سلاح یا مواد مخدر و موارد بد دیگر نان نمی خورند.

*********************

letajedanna--maedeh82

« دشمن ترین مردم با مسلمانان را بطور قطع یهودیان و مشرکین خواهی دید، و نزدیک ترین دوستی با مسلمانان را کسانی خواهی دید که می گویند ما مسیحی هستیم. دوستی آنها به این خاطر است که در میان آنها قسیسین و رهبانان وجود دارند و اینکه آنها بزرگ منشی ندارند».

آیه بیشترین دشمنی با مسلمانان را از طرف یهودیان و مشرکین و ماده پرستان می داند و بیشترین دوستی را از طرف مسیحیان. مضمون این آیه تا به امروز که درست درآمده است.

*********************

va-lan--baghareh120

« نه یهودیان و نه مسیحیان هیچکدام از تو خشنود نخواهند شد مگر اینکه آئین آنها را پیروی کنی!

با گذشت ۱۴۰۰ سال از گفته شدن این آیه و عوض شدن خیلی از چیزها، هنوز هم عدم خشنودی یهودیان و مسیحیان از مسلمان بودن مسلمانان همچنان به قوت خود باقی است. امروزه حتی در غرب که همه از آزادی و حقوق انسان و پیشرفت و تمدن و از این حرفها می گویند، وقتی یک دختر غربی مسلمان می شود و تکه پارچه ای روی سر خود می اندازد همه ناخوشنودی خود را صریحاً و یا با برخورد و نگاه خود اعلام می کنند.

*******************

va-kazayna--esrae4

« و در پایان وحی خود به بنی اسرائیل، در کتاب (در تورات) به آنها خبر دادیم که شما دو بار در زمین فساد خواهید کرد و سرکشی افسار گسیخته ای خواهید نمود».

یک مورد از فساد آنها در عصر خود ماست که آنرا می بینیم. و سرکشی آنها نیز چنانکه آیه مطرح کرده کاملاً افسار گسیخته است.

********************

va--menallazina--maedeh14

« و از کسانیکه گفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم، ولی خیلی زود سهمی که پایبندی آنها به آن خواسته شده بود را فراموش کردند، به این خاطر “دشمنی” و “ناخوش داشتن مطلق همدیگر” را تا روز قیامت به دل آنها چسباندیم. و خدا به آنها خبر خواهد داد که چه چیزهائی را می ساختند».

(منظور از “پیمان گرفتن” از مسیحیان دادن شعائر و ضوابط به آنها است. و واژه «حَـظّ» بمعنی: سهم و بهره مندی از چیزی است که فرد برای بدست آوردن هیچ تلاشی نکرده و دوست داشتنی نیز هست. از آنجا که شریعت حضرت مسیح چیز مشکلی ندارد مثلاً اصلاً جنگ ندارد قرآن آنرا حظّ نامیده است).

در آیه دو نکته وجود دارد. یکی واژه «صُـنـع» است که مربوط به ساختهای فنی و حرفه ای و تکنیکی است (و واژه صنعت از آن درست می شود). و بیانگر اینست که مسیحیان در آینده ساختهای صنعتی خواهند داشت، و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته و آنرا می بینیم.

نکته دیگر پیش بینی “رابطه جریانات مسیحی با همدیگر” است، که آیه پیش بینی می کند که “دشمنی” و “خشم و ناخوشداری آنها از همه چیز همدیگر” تا روز قیامت همچنان میان آنها باقی خواهد ماند. این آینده نگریِ آیه نیز تا امروز که درست درآمده است. مسیحیان جریانات زیادی شده اند و هستند که با هم دشمنی دارند و از همه چیز همدیگر خشمناک و ناخشنود هستند. (بغضاء به معنی: خشم و ناخوشداری مطلق از کسی است. یعنی هیچ چیز وی را قبول نداشتن و هیچ نکته خوب و مثبتی را در وی ندیدن و فکر آن نیز نکردن).  مثلاً جریانی بنام “شاهدان یهوه” در آنها هستند که از جمله می گویند در سیاست مطلقاً نمی بایست دخالت کرد و حکومت را می بایست به خدا واگذار نمود، و مسیحیان دیگر این جریان را مطلقاً خوش نمی دارند.

********************

va-kalatel-yahoodo-maedeh64

« و یهودیان گفتند که دست خدا بسته است! دستشان بسته باد! و بخاطر حرفی که زدند لعنت شدند. دستان خدا باز است و همانگونه که بخواهد انفاق می کند ــــ آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده نیز “حق ستیزی آنها و سرپیچی آنها از سفارشاتی که به آن شده اند” را هر چه بیشتر می کند ـــ “دشمنی” و “ناخوش داشتن مطلق همدیگر” را تا روز قیامت میان آنها ایجاد کردیم ـــ هرگاه آتشی برای جنگ برافروختند خدا آنرا خاموش کرد. سعی آنها بر اینست که در زمین فساد بپا کنند و خدا مفسدین را دوست ندارد».

آیه پیش بینی می کند یهودیان تا روز قیامت با هم دشمنی خواهند داشت و همدیگر را مطلقاً ناخوش خواهند داشت. این آینده نگری تا امروز که درست درآمده است. یهودیان نیز مانند مسیحیان جریانات زیادی شده اند که از همدیگر مطلقاً ناخشنودند.

*********************

پیش بینی پیروزی محمد و پیوستن مردم به اسلام

eza-jaa-nasro-nasr1--3

«وقتی کمک خدا و پیروزی آمد ــ و مردم را دیدی که گروه گروه شتابان به دین خدا می پیوندند ــ خدای خود را بخاطر آن ستایش کن و از او (برای کسانیکه کوتاهی کردند) آمرزش بخواه که او در هر زمانی برگشت مردم را می پذیرد».

در سوره ۳ نکته وجود دارد. یکی خبر دادن از پیروزی با حرف شرطِ «اذا» که بیانگر تحقق قطعی است. دیگری پیوستن گروه گروه مردم به اسلام است، و سومی حالت پیوستن مردم است که در معنی واژه افواج است. ( افواج جمع فـُوج است، و فـُوج به معنی: دسته و گروه و جریانی است که جریان وار و با شتاب بطرف کاری یا سمتی هجوم می برند).

پس از ۲۱ سال مبارزه و رنج و تلاش و سختیهائی که محمد و گروندگانِ به وی تحمل کردند، بالاخره مسلمانان در سال هشتم مکه را فتح کردند و طلسم اختناق شکست، و پس از آن مردم گروه گروه (یعنی بصورت طائفه ای، قبیله ای و عشیره ای)، در اسرع وقت و شتابان به اسلام پیوستند. و هر ۳ نکته آیه تحقق یافت.

روشن است که همه اسلام و قرآن در این سوره مایه گذاشته شده بوده است. اگر یکی از موارد آن تحقق نمی یافت معلوم می شد که قرآن حرف خدا نیست و قرآن و اسلام و محمد همه می سوختند. و روشن است که محمد مانند هر کس دیگری نمی دانست که آینده چه خواهد شد. و حتی از اینکه فردا در قید حیات خواهد بود یا نه نیز اطلاعی نداشت. و می دانست که گفتن این جملات در صورت تحقق نیافتن چه عواقبی برای او و دینش داشت. روشن است که این حرفها فقط می تواند حرف خدا باشد. و از جمله مسائل اینچنینی قرآن است که قرآن می گوید کسی نمی تواند مانند قرآن کتابی بنویسد.

***********************

پیش بینی عدم آرزوی مرگ توسط یهودیان

kol-ya-ayyoha-jomeh6--7

« بگو: ای کسانیکه یهودی هستید! اگر راست می گوئید که گمان دارید که “از میان مردم فقط شماها دوستان خدا هستید” بیدرنگ آرزوی مرگ کنید! ــ ولی به خاطر دلبستگی به کسب و کاری که دارند هرگز چنین آرزوئی را نخواهند کرد، و خدا البته انگیزه کسانیکه حرف مفت می زنند را می داند».

(ظلم در اصل بمعنی: سر جای خود نگذاشتن اشیاء و افراد است. و در معنی دوم خود از جمله به معنی: حرف بیجا و بیمورد و مفت زدن بکار رفته که اشاره ضمنی بوده به عدم جای خود قرار دادن مسائل. و «ظالم» که اسم فاعل از از مصدر ظلم است از جمله بمعنی: کسی است که حرف بیجا و بیمورد و مفت می زند. و در آیه با توجه به موضوع آیه به این معنی بکار گرفته شده است).

آیه پیش بینی می کند که یهودیان ضمن اینکه خود را دوستان خدا می پندارند هیچگاه آرزوی مرگ را نخواهند کرد. و منظور آیه اینست که از آنجا که دوستان خدا رستگار می شوند و در بهشت و رفاه و آسایش خواهند بود، بنابر این اگر کسی واقعاً خود را دوست خدا می داند منطقاً می بایست آرزوی مرگ کند. ولی یهودیان این کار را نمی کنند. و این پیش بینی قرآن تا امروز که درست درآمده است.

**********************

پیش بینی آینده دشمنان پیامبر

enna-shaneaka--kovsar3

« دشمن تو که در اوج بی رحمی است در واقع خودش بی آینده است».

(شنئان بمعنی اوج دشمنی و بی رحمی و قساوت است. و شانئ بمعنی دشمنی است که در اوج خصومت و بی رحمی است).

دشمنان پیامبر به وی می گفتند که وی آینده ای ندارد. و آیه می گوید که آنها هر چند با یاران محمد در اوج بی رحمی برخورد می کنند و می کشند در واقع خودشان آینده ای ندارند. امروزه با گذشت ۱۴۰۰ سال می بینیم که مثلاً جریانی بنام جریان ابولهب وجود ندارد. همه آنها سوختند و از میان رفتند. و این پیش بینی قرآن درست درآمده است.

مطالبی در رابطه با آشنایی و شناخت قرآن کریم

فضیلت قرآن

در عالم هستی هیچ کتابی در فضیلت و برتری به پایه قرآن نمی‌رسد؛ زیرا نه تنها قرآن خلاصه و عصاره تعلیمات همه انبیاء الهی است، بلکه از همه موجودات آفرینش برتر و والاتر است. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این باره فرمود:
القُرْآنُ اَفْضَلُ کَلِّ شَیءٍ دُونَ الله؛ فضیلت قرآن به جز خدا از همه چیز برتر و بالاتر است.[۱]
فضیلت قرآن از همه کتابهای آسمانی بیشتر و بالاتر است؛ زیرا کتاب‌های دیگر آسمانی برای برهه‌ای از زمان و مردم خاصّی فرود آمده بود. امّا قرآن برای همه زمان‌ها تا روز قیامت و برای همه انسان‌ها در همه مکان‌ها حتی برای غیر انسان‌ها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل کنند.
قرآن بهترین کلام و هدیه اوست، و نیز تکلم خدا با بشر است. انسان عاقل و فهمیده به هیچ عنوان حاضر نیست بین او و قرآن فاصله بیفتد. مگر نه این است که گوش و چشم انسان می‌خواهند لذت ببرند. چرا لذّت را با شنیدن و دیدن آیات و کلام الهی تأمین نکنند تا بخواهند از راه باطل چشم و گوش را به لذّت مادّی سرگرم کنند.
اگر برای انسان، روشن و واضح شد که قرآن، هم کلام الهی و هم تکلم خداوند با بشر است ، چرا به استقبال آن نمی‌شتابد!
اگر کسی مزاج روحی خود را با گناه مسموم کند از شهد و شیرینی قرآن لذّت نمی‌برد. همان طور که انسان معتادی که مزاجش را مسموم کرده است، نمی‌تواند از عسل لذّت ببرد و فقط از آن سمّ، لذت می‌برد لذا کسی هم که مزاج روحی خود را مسموم کند از تلاوت قرآن لذّت نمی‌برد؛ چرا که گناهان مانع می‌شوند وی طعم گوارای کلام الهی را بچشد.
قرآن اثر جود و بخشش الهی است که بر قلب بهترین افراد بشر نازل شده است، و پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم در رساندن این بخشش الهی کوتاهی نکرده، بلکه همه آن عطایا و مواهب الهی را به انسان‌های مستعد و قابل، ابلاغ کرده است.
قرآن به منزله یک تکلیف محض نیست، بلکه عطای خاص الهی است و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند کوتاهی نکرده است، شما هم در پذیرش و فهمیدن آن کوتاهی نورزید.
پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:
قرآن در گمراهی، مایه هدایت و در نابینایی، مایه روشنی و موجب بخشش لغزش‌ها است. قرآن انسان را از نابودی حفظ می‌کند و از انحراف رهایی می‌بخشد، فتنه‌ها را روشن می‌سازد، آدمی را از دنیا به آخرت می‌رساند، و کمال دین در آن نهفته است. هر کس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است.[۲]
قرآن همان قانون خدایی و ناموس آسمانی است که اصلاح دین و دنیای مردم را به عهده گرفته و سعادت جاودانی آنان را تضمین کرده است.
آیات آن سرچشمه هدایت، راهنمایی و کلماتش معدن ارشاد و رحمت است. کسی که به سعادت همیشگی علاقمند است، و سعادت و خوشبختی هر دو جهان را می‌خواهد داشته باشد، بر وی لازم است که روز و شب با قرآن تجدید عهد کرده و ارتباطش را با آن محکم و استوارتر سازد، و آیاتش را به حافظه خود سپرده و با مغز و فکر خویش در آمیزد تا در پرتو آن کتاب آسمانی، به سوی رستگاری و سعادت جاودانی رهنمون شود.

[۱] . مستدرک الوسایل، ج ۴، ص ۲۳۶٫
[۲] . مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۵۷۱٫

——————————————

شأن و مقامِ قرآن در روایات

قرآن را بر دیگر سخنان رفعتی است که در وصف نمی‎گنجد و آنها را قیاس با قرآن نتوان نمود همچنان که نه مخلوق را با خلق می‎توان سنجید و نه افعال آنان را با فعل خدا می‎توان مقایسه کرد:
«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلی سائِر الکَلام کَفَضْل اللهِ عَلی خَلْقِهِ».[۱]
«اِنَّ کَلامَ الباری سُبحانَهُ لایَشْبَهُ کَلامَ الخَلْقِ کَما لایَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[۲]
مگر نه اینکه قرآن تجلّیِ خاصِ خداوند سبحان می‎باشد بی‎آنکه به چشم بصر بتوان مشاهده کرد، و به چشم بصیرت به کُنهِ ذاتش پی برد:
«فَتَجَلّی لَهُم سُبْحانَهُ فی کِتابِهِ مِنْ غَیْرِ اِنْ یَکُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[۳]
تجلّی اعظمی که ملموس‎ترین و مشهودترین شهود و حضور را جلوه‎گر است:
«اللّهُمَّ اِنّی أسئلُکَ بِالتَّجلّیِ الأعْظَمِ فی هذِهِ اللَّیْلَهِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[۴]
از این رو، آنکه شوق دیدار معشوق بسر می‎پروراند و در هوایِ وصالش، شب را به صبح می‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گریان و نالان درمانِ درد می‎جوید و سکونت در جوارش را مسئلت می‎نماید.[۵]
و آنکه در بازار پرغوغای زندگی، بهشت برین را بر متاع فانی ترجیح داده، چشمِ امید به نعمت ابدی دوخته است.
و آنکه از خوفِ غضبِ الهی، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهی نشسته است،[۶] همه و همه باید بسوی قرآن شتاب گیرند تا بقدرِ توان از سفره گسترده الهی بهره‎مند گشته، مطلوبِ خویش را بدست آورند:
«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلی اللهِ فَلیَسْتَمِعْ کَلامَ اللهِ».[۷] (ص)
(آگاه باشید هر که شوقِ دیدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).
«اذا أحَبَّ أحَدُکُم اَنْ یُحدِّثَ رَبَّه فَلْیَقرءِ القُرآنَ».[۸] (ص)
(هرگاه یکی از شما عشق و علاقه داشت که با پروردگارش سخن تازه کند پس قرآن بخواند).
«القرآنُ مَأدُبَهُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[۹]
(قرآن سفره گسترده الهی است پس به تعلیم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگیرید).
به پیام ملکوتی قرآن ناطق، علی ـ علیه السّلام ـ ، گوش فرا دهیم که چه زیبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن می‎گوید:
«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا یَغشُّ وَ الْهادِی الْذّی لا یُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذی لا یَکْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزیادَهٍ اَو نُقصانٍ؛ زیادَهٍ فی هُدیً اَوْ نُقْصانٍ فی عَمیً».
(آگاه باشید که این قرآن یگانه خیرخواهی است که تقلب و خیانت نمی‎کند و هدایتگری است که گمراه نمی‎نماید و سخنگویی است که دروغ نمی‎گوید، هیچ کس هم نشین با این قرآن نگشت مگر اینکه از کنار قرآن با افزایشی و یا کاهشی برخاست، افزایشی در هدایت و یا کاهشی از کوری و ضلالت).
«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلی أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَهٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنیً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِکُمْ، وَ استَعینُوا بِهِ عَلی لأوائِکُم فَإِنَّ فیه شِفاءً مِنْ أکْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الْضَلال.
فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِلیه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِلیَ اللهِ بِمِثْلِهِ».
(و آگاه باشید که برکسی از پسِ قرآن فقری نخواهد بود و نه برای کسی قبل از قرآن غنایی حاصل است پس به جهت دردهایتان، از قرآن بهبودی طلب نمایید و بواسطه قرآن بر سختیها یاری جویید، چرا که در آن شفایی است از بزرگترین دردها، و آن کفر است و نفاق و تباهی است و ضلالت، پس بواسطه قرآن ازخدا درخواست کنید و با عشق به قرآن بسویش روی آورید و با آن از خلقش چیزی نخواهید چرا که بندگان (تاکنون) با چیزی همانند قرآن بسوی خدا روی نیاورده‎اند).
وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ یَومَ القیامَهِ شُفِّعُ فیه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ یَوْمَ الْقِیامَهِ صُدِّقَ عَلَیه، فإنَّه یُنادی مُنادٍ یَوْمَ الْقِیامَهِ: «ألا کُلُّ حارِثٍ مُبْتَلیً فی حَرْثِهِ وَ عاقِبَهِ عَمَلِه غَیْرَ حَرَثَهِ الْقُرآنِ».
(و آگاه باشید که او شفاعتگری است مورد قبول و گوینده‎ای است مورد تصدیق، و بی‎شک هر که را قرآن در روز قیامت شفاعت کند بی‎درنگ پذیرفته خواهد شد و از هر که قرآن شکایتی نماید بلافاصله تأیید خواهد گشت چرا که فریادگری در روز قیامت ندا می‎کند: «بهوش باشید هر کِشتکاری در کِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر کشتکاران قرآن»).
«فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلی رَبِّکُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلی أنْفُسِکُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَیْه آرائکُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فیهِ أهْواءَکُم».[۱۰]
(پس از کشتکاران و پیروان قرآن باشید و از آن بسوی پروردگارتان رهنمایی طلب کنید و از آن بر جانتان خیرخواهی جویید و در برابر نظراتتان را متّهم نمایید و در حوزه قرآن امیالتان را خیانتکار تلقی کنید).
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خطبه‎ای جامع، حقیقت دنیا و جایگاه قرآن و شأن و مقامش را بیان می‎کند:
«أیُّها الناسُ إنَّکُم فی دارِ هُدْنَهٍ وَ أنْتُم عَلی ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّیْرُ بِکُم سَریعٌ وَ قَدْ رَأیْتُم اللَّیْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ یُبْلیانِ‌ کُلَّ جَدیدٍ و یُقَّرِبانِ کُلَّ بَعیدٍ و یَأتیانِ بِکُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.
قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ یا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَه؟
فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا التَبَسَتَ عَلَیْکُمْ الْفِتَنُ کَقِطَعِ الْلَّیَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَی الْجَنَّهِ وَ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَی الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَیْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُکْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنهُ عمیقٌ، لَه تخُومٌ وَ عَلی تُخُومِهِ تُخُومٌ، لا تُحْصی عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلی غَرائِبُهُ، فیهِ مَصابیحُ الْهُدی وَ مَنارُ الْحِکْمَهِ وَ دَلیلٌ علی الْمَعْرِفَهِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَهَ فَلْیُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْیُبْلِغِ الْصِّفَهَ نَظَرهُ، یَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ یَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفکُرَ حَیاهُ قَلْبِ الْبَصیرِ، کَما یَمْشِی الْمُسْتَنیرُ فی الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَیْکُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّهِ الْتَّرَبُّصِ».[۱۱]
(ای مردم شما در خانه صلح و آرامش بسر می‎برید در حالیکه بر پشت مرکب سفر قرار گرفته‎اید و حرکت دادن شما با سرعت انجام می‎پذیرد و بی‎شک شب و روز و خورشید و ماه را دیده‎اید که هر تازه‎ای را کهنه و هر دوری را نزدیک و هر موعودی را محقق می‎گردانند؛ پس وسایل سفر را جهتِ دوری مسیر گذر مهیّا سازید.
پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنه) چیست؟
فرمودند: خانه کسب توشه برای رسیدن به مقصد و منقطع شدن از دنیاست.
پس هرگاه فتنه‎ها همچون پاره‎های شبِ ظلمت افزا شما را فراگرفت و به شبهه انداخت پس بر شما باد مصاحبت با قرآن، چرا که آن شفاعتگری مورد پذیرش و شکایت کننده‎ای مورد تصدیق می‎باشد؛ و هر که او را در پیش رویش قرار دهد، او را به سوی بهشت خواهد کشانید و هر که او را در پشت خود قرار دهد او را به سوی آتش به پیش خواهد راند.
و قرآن یگانه راهنماست که بر بهترین راه راهنمایی می‎کند و او کتابی است که در آن تفصیل و توضیح و برگرداندن به حاصل کلام موجود است.
و او یگانه سخن قاطع و جدی است که با شوخی همراه نیست.
و او را ظهر و بطنی است، پس ظاهرش حکم و باطنش علم می‎باشد، ظاهرش بسیار جذّاب و دلربا و باطنش ناپیداست، او را نهایتها و ریشه‎هایی است و برنهایتهایش، نهایتهایی است که شگفتیهای آن به شمارش در نمی‎آید و عجایب نامأنوسش کهنه نمی‎گردد، در آن چراغ‎های هدایت و منار حکمت قرار دارد، و (قرآن) راهنمایی بر شناخت حقیقت است برای آنکه صفت قرآن را بشناسد پس باید هر محققی دیده‎اش را به گردش در آورد و نگاه دقیقش را به نهایت صفت قرآن رساند که در نتیجه از هلاکت نجات و از گرفتاری‎ رهایی می‎یابد، چرا که تفکر در قرآن موجب حیاتِ دلِ فرد بیناست همان گونه که شخص در تاریکی‎ها با استمدادِ از نور گام بر می‎دارد. پس بر شما باد التزام به زیبا رها شدن و کمیِ انتظار کشیدن و معطل شدن).
قرآن را حقیقتی است ماوراء الفاظ آن که در قیامت، در زیباترین صورت، جلوه‎گر می‎شود و از نظر زیبایی و عظمت بر همه مسلمین و شهدا و أنبیا و فرشتگان مقرّب، پیشی جسته در صفّ مقدّمِ مقامِ قرب الهی قرار می‎گیرد و به شفاعت از اهل قرآن می‎پردازد[۱۲] و هر مؤمنی را به اندازه انس و عملِ به قرآن به درجه‎ای از درجات بهشت هدایت می‎کند.[۱۳]


[۱] . بحار، ج ۹۲، ص ۱۹٫
[۲] . بحار الانوار، ط بیروت، ج ۸۹، ص ۱۰۷ و ج ۹۰، ص ۹۰٫
[۳] . نهج البلاغه، خ ۱۴۷٫
[۴] . مفاتیح، دعای شب مبعث.
[۵] . ر.ک: بخش الگوها، فصل ۴٫
[۶] . إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَغْبَهً فتِلکَ عِبادَهُ التُّجارِ، و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَهْبَهً فتِلکَ عِبادَهُ الْعَبیدِ و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ شُکراً فتِلکَ عِبادَهُ الأحرارِ (نهج، ک ۲۳۷)، در روایتی بجای «شُکراً»، «حُبّاً» آمده است (میزان الحکمه، ج ۶، ص ۱۷).
[۷] . کنز العمال، خ ۲۴۷۲٫
[۸] . کنز العمال، خ ۲۲۵۸٫
[۹] . (بحار، ج ۹۲، ص ۱۹- بدون مِن ـ) (کنز العمال، خ ۲۳۵۶، ان هذا القرآن…)
[۱۰] . نهج البلاغه، خ ۱۷۶٫
[۱۱] . اصول کافی، ج ۲، ص ۵۹۹، ح ۲٫
[۱۲] . اصول کافی، ج ۲، کتاب فضل قرآن، ح ۱، ۱۱، ۱۲، ۱۴؛ باب فضل حامل قرآن، ح ۳ و ۴٫
[۱۳] . اصول کافی، ج ۲، کتاب فضل قرآن، ح ۱، ۱۱، ۱۲، ۱۴؛ باب فضل حامل قرآن، ح ۳ و ۴٫

ولی الله نقی پورفر- تدبر در قرآن

—————————————————-

جامعیت قرآن

قرآن پیام حیات‌بخش و جاویدانی است که برای هدایت بشریت به سوی سعادت نازل شده است و انسان‌ها را به علم، پاکی و صداقت فراخوانده، حیات طیبه را به آنها می‌نمایاند.
این نوشتار در پی آن است تا دیدگاه‌های مختلف درباره جامعیت قرآن را بررسی کند. و به پرسش‌های زیر پاسخ دهد:
الف) آیا قرآن شامل تمام علوم و فنون و قوانین اجتماعی، حقوقی و… است؟
ب) آیا قرآن فقط در صدد بیان مطالب اُخروی و معنوی است و کاری با زندگی مادی و دنیوی انسان ندارد؟
ج) آیا قرآن توان پاسخ‌گویی به نیازهای انسان در عصر حاضر را دارد؟
در پاسخ به این پرسش‌ها که در حقیقت سؤال از جامعیت قرآن در پاسخ‌‌گویی به نیازهای اخروی و دنیوی انسان است، سه دیدگاه عمده قابل طرح است، که به طور مختصر به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.
دیدگاه اول: قرآن جامع همه علوم و فنون است.
برخی از صاحب‌نظران[۱] مسلمان بر این نظر هستند که همه علوم و فنون و مطالب حتی فرمول‌های ریاضی، فیزیک و شیمی در قرآن وجود دارد و قابل استخراج می‌باشند. آنان می‌گویند: همه علوم اولین و آخرین در قرآن وجود دارد.[۲] این گروه به آیاتی از قرآن کریم استدلال می‌کنند که می‌فرماید:
«وَ نزَّلْنا عَلَیْکَ‌ الکِتابَ تبْیناًّ لِکُلِّ شیءٍ»[۳] و کتاب را بر تو نازل کردیم در حالی که بیان کننده همه چیز است». و نیز «وَ لارَطْبٍ وَلایابِسٍ الّا فی کتابٍ مُبین»[۴] و هیچ تر و خشکی (در جهان) نیست مگر آن که در کتاب مُبین (نوشته شده) است.
آنان در این راستا به آیات دیگری از قرآن کریم نیز استدلال می‌کنند که ادعا می‌شود به علوم ریاضی، ماشین‌سازی، میکروب‌شناسی، شیمی‌ و هندسه اشاره دارد.[۵] و برخی اوقات به مسئله‌ی بطون قرآن استدلال می‌کنند. یعنی هر آیه‌ای ظاهر و باطن دارد. باطن قرآن برای همه افراد قابل فهم نیست و بسیاری از این علوم مربوط به آن است.[۶]
کشفیات و اختراعات جدید در قرون اخیر ـ که بسیاری از حقایق قرآن (مثل زوجیت گیاهان ـ حرکت زمین و…) را اثبات کرده است ـ این دیدگاه را تقویت می‌کند.[۷]
نقد دیدگاه اول
این دیدگاه از چند جهت قابل نقد است:
۱٫ ظهور آیاتی که به عنوان دلیل آورده شده بود (مبنی بر این که همه چیز در قرآن است) قابل قبول نیست. زیرا از طرفی این مطلب بر خلاف بداهت است؛ یعنی هر کس قرآن را مطالعه کند متوجه می‌شود که فرمول‌های ریاضی، فیزیک و شیمی و امثال آنها در ظواهر قرآن وجود ندارد و از طرف دیگر بسیاری از مفسران این عمومیت و شمولِ ظواهر آیات قرآن را انکار کرده‌اند و گفته‌اند که قرآن بیان‌کننده هر چیزی است که مربوط به هدایت بشر باشد. یعنی این آیه مخصوص امور دینی است.[۸] برخی دیگر از مفسران گفته‌اند که ممکن است مقصود از لفظ «کتاب» در آیه شریفه قرآن «علم الهی» یا «لوح محفوظ» و یا «امام مبین» باشد.[۹]
۲٫ ظهور آیاتی که برای اثبات علوم ریاضی، هندسه و… در قرآن استدلال کرده‌اند بسیار ضعیف است و گاهی اصلاً دلالتی بر این مطلب ندارد. (البته اشاره‌ها و مثال‌های علمی در قرآن وجود دارد که در دیدگاه سوم توضیح داده می‌شود).
۳٫ در مورد بطون قرآن باید گفت که این مورد از بحث خارج است، زیرا آنچه برای انسان‌های معمولی (غیر از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ) قابل دسترسی است، همین ظواهر قرآن است که مربوط به هدایت بشر است نه علوم و فنون.
دیدگاه دوم: قرآن فقط کتاب آخرت است.
برخی از صاحب‌نظران بر این نظر هستند: «قرآن برای بیان احکام آخرت و مسایل جنبی آن آمده است».[۱۰] اینان، شأن قرآن را بالاتر از آن می‌دانند که درباره مسایل این دنیای خاکی سخن گوید. اگر قرآن گاهی از مسایل این جهان (اعم از اشاره‌های علمی و تکوینی مثل هفت آسمان ـ حرکت خورشید و… و یا مطالب حقوقی و اجتماعی مثل حدود، ارث، ربا و… و یا هنگامی که از جن، روح و… یاد می‌کند) برای همراهی با فرهنگ زمانه بوده است، نه این که در مقام بیان حقایقی باشد. این‌ها می‌گویند:
«معقول نیست که از کتب مقدس دینی، چه قرآن و چه غیر آن انتظار داشته باشیم که در صدد تشریح و حتّی اشاره به چگونگی آسمان و جهان باشند». بر طبق این دیدگاه قرآن وام‌دار مسایل رایج زمان خویش است و «قرآن زبانی دیگر دارد. قرآن در مقام بیان مسایل معنوی و اخلاقی و تربیتی است». کتاب خدا در نهایت انسان‌ها را دعوت می‌کند که قشر و پوسته قرآن را فروگذارند و با عقل خود به حل و فصل همه امور بپردازند.[۱۱]
از ظاهر سخنان این افراد بر می‌آید که قرآن جامع مسایل مربوط به آخرت است و از مسایل دنیوی بیگانه است. هر چند ممکن است که این دیدگاه به طور کامل مورد قبول همه طرفداران این دیدگاه نباشد.
از طرفداران این دیدگاه می‌توان به ابواسحاق شاطبی (۷۹۰ ق) اشاره کرد که به این نظریه تصریح می‌کند.[۱۲] هم چنین از لازمه سخن برخی از نویسندگان معاصر که می‌گویند اشارات علمی و احکام حقوقی، جزائی و اجتماعی اسلام بازتاب فرهنگ زمانه است[۱۳] همین نظریه استفاده می‌شود. از سخن این دسته اخیر چنین برمی‌آید که قرآن در دنیای فعلی قابل اجرا نیست. زیرا احکام آن مربوط به عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بوده است و در دنیای کنونی انسان باید بر طبق عقل عمل کند.
دلایل صاحبان این دیدگاه به طور عمده عبارت‌است از:
۱٫ تأثیر فرهنگ زمانه عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در قرآن کریم؛ برای مثال قرآن از روح و جن و حدود جزایی سخن گفته است که در میان عرب رایج بوده است.
۲٫ قرآن به زبان قوم سخن گفته است.[۱۴] بنابراین مطالبی که در میان مردم رایج بوده و جزیی از فرهنگ آنان بوده است در قرآن راه پیدا کرده است.[۱۵]
نقد دیدگاه دوم
همان‌گونه که دیدگاه اول (وجود همه علوم بشری در قرآن) راه افراط را در پیش گرفته بود. این دیدگاه نیز راه تفریط را پیموده است. در حالی که قرآن کتابی معتدل است که، همیشه راه میانه و اعتدال را حفظ کرده است. یعنی هم به دنیا و هم به آخرت توجه نموده است. قرآن نه مانند تورات است که در سراسر آن سخنی از معاد نمی‌گوید و نه مانند انجیل، که همه توجه آن به آخرت معطوف باشد.[۱۶] همان‌طور که در قرآن بیش از ۱۲۰۰ آیه (یک پنجم قرآن) مربوط به معاد است بیش از ۷۵۰ آیه نیز مربوط به طبیعت و جهان اطراف ماست.[۱۷]
بسیاری از آیات قرآن مسایل اجتماعی و حقوقی مثل ولایت، اطاعت از پیامیر ـ صلی الله علیه و آله ـ و جانشینان ایشان، مسایل جنگ و جهاد و دفاع، حرمت ربا، حلال بودن معاملات، حقوق زن و شوهر، مبارزه با مفاسد اجتماعی مانند زنا و موارد دیگر را بیان می‌کند (در دیدگاه سوم به این مطلب بیشتر می‌پردازیم). با این حال آیا می‌توان گفت که قرآن فقط مربوط به مسایل معنوی و آخرتی است؟ اگر این گونه از آیات قرآن را کنار بگذاریم ما شاید مجبور شویم قرآن را نصف کنیم.
از طرف دیگر این دیدگاه مستلزم ناقص بودن قرآن است. یعنی قرآن به بُعد معنوی انسان توجه کرده ولی به بُعد مادی انسان و دنیایی که مزرعه آخرت است توجه نکرده است و اما در پاسخ به دلایل و استدلال‌های این گروه باید گفت: «لسان قوم» در لغت و اصطلاح مفسرین به معنای «لغت قوم»[۱۸

است. یعنی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ که عرب بوده است به زبان عربی سخن گفته است تا مردم سخن ایشان را زودتر و بی‌واسطه بفهمند. پیامبران دیگر نیز هر کدام به لغت قوم خود سخن گفته‌اند. بنابراین سخن گفتن به «لغت قوم و مردم» مستلزم پذیرش تمام فرهنگ آنان نیست. بلی، قرآن هم‌چون هر کتاب دیگر که به زبان یک ملت نوشته می‌شود از لغت‌ها، تشبیه‌های و کنایه‌های آنها استفاده کرده است. ولی این به معنای پذیرش خرافات و مطالب خلاف علمی آن قوم نیست.
اما در مورد «فرهنگ زمانه» باید گفت که قرآن کریم در مورد فرهنگ زمانه عرب معاصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به صورت گزینشی عمل کرده است. یعنی عناصر منفی آن فرهنگ را رد کرده و نپذیرفته است. برای نمونه می‌توان به نفی زنده به گور کردن دختران (تکویر/ ۸) و ردّ قانون ظهار که در عرب مرسوم بوده است (احزاب/۴) و نفی بت‌پرستی و شرک که عقیده رایج عرب بوده است اشاره کرد. از طرف دیگر قرآن عناصر مثبت فرهنگی عرب را تأیید کرده است. زیرا بسیاری از این عناصر مثبت، ریشه در ادیان الهی مانند دین حنیف حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ داشته است. مثل پذیرش مراسم حج.
بر این اساس قرآن تابع محض فرهنگ زمانه خویش نبوده است و نمی‌توان گفت احکام قرآنی مثل حدود، حج، حرمت ربا و… را باید گنار گذاشت به دلیل آن که از فرهنگ زمانه عرب ناشی شده است. زیرا همه این‌ها احکام الهی است که در قرآن آمده و از آنجا که اسلام و احکام آن جاودانی است اجرای این احکام نیز برای هر مسلمانی در هر زمان و مکان (مگر در شرایط ضرورت و اضطرار) لازم است.
دیدگاه سوم: قرآن کتاب هدایت‌گر انسان درامور مادی و معنوی است
بسیاری از اندیشوران و دانشمندان بر این عقیده هستند که قرآن کریم کتاب هدایت انسان به سوی خدا و برنامه کلی برای زندگی دنیوی انسان که سازنده معنویتی پربار و آخرتی آباد است ـ می‌باشد. به عبارت دیگر قرآن جامع اموری است که مربوط به هدایت انسان (اعم از امور مادی و معنوی) است.

[۱] . از جمله ابوحامد غزالی (م ۵۰۵ ق) در کتاب «احیاء العلوم» (ج۱، ص ۲۸۹، چاپ دارالمعرفه، بیروت) و در کتاب جواهر القرآن، فصل چهارم، ص ۱۸٫
ـ ابوالفضل المرسی (۵۷۰ ـ۶۵۵ ق) در کتاب تفسیر خود.
ـ بدرالدین زرکشی (م۷۶۴ ق) در «البرهان» ج۲، ص ۱۸۱٫
ـ جلال‌الدین سیوطی (م ۹۹۱ ق) در «الاتقان فی علوم القرآن» ج۲، ص ۲۷۱ و ص ۲۸۲، و در کتاب «الاکلیل فی استنباط التنزیل» ص۲ و آخرین تمایل به این دیدگاه از آقای «رضا نیازمند» است. در نشریه بینات، سال سوم، تابستان ۱۳۷۵، ش۱۰، ص ۲۱٫
[۲] . ر.ک: دکتر ذهبی در التفسیر و المفسرون، ج ۲، صص ۴۸۲-۴۷۸، وی این کلام را از ابوالفضل المرسی نقل می‌کند.
[۳] . سوره النحل، (۱۶)، آیه ۸۹٫
[۴] . سوره انعام، (۶)، آیه ۵۹٫
[۵] . ر.ک:‌ عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۴۷ ـ ۹، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
[۶] . عن النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ ما انزل الله عزوجل آیهً الّا و لهاظهر و بطن… (ر.ک: میزان الحکمه، ج ۸، ص ۹۴ و بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۹۵٫
[۷] . برای اطلاعات بیشتر از این دیدگاه، ر.ک: کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اُسوه (۱۳۷۵ ش) و مقاله وجود همه علوم بشری در قرآن گاهنامه ذکری (مرکز فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه شماره ۱، ۱۳۷۶) از نگارنده.
[۸] . ر.ک: رشید رضا، المنار، ج ۷، ص ۳۹۵ و طنطاوی، تفسیر الجواهر، ج ۸، ص ۱۳۰ و ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۸۹ و المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۵٫
[۹] . ر.ک مجمع البیان، ج ۴، ص۲۹۸ و الکشاف، ج ۲، ص،ص ۳۱ ـ ۲۱، و الجواهر، ج ۴، ص ۳۷، (چاپ السلامیه) و البرهان، ج ۱، ص ۵۲۴٫
[۱۰] . ابواسحاق شاطبی (م ۷۹۰ ق)، الموافقات، ج ۲، صص ۷۶ ـ ۶۹ به نقل از التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۸۵٫
[۱۱] . برای اطلاعات بیشتر از این دیدگاه رجوع کنید به دانشگاه انقلاب، ش ۱۱۰ ص ۱۲۷، به بعد مقاله مقصود فراست ‌خواه و مجله بینات، ش ۵، ص ۹۰ مقاله بهاء الدین خرم‌شاهی.
[۱۲] . ابواسحاق شاطبی (م ۷۹۰ ق)، الموافقات، ج ۲، ص ۷۶-۶۹، به نقل از التفسیر و المفسرون،‌ج ۲، ص ۴۸۵٫
[۱۳] . برای اطلاعات بیشتر از دیدگاه رجوع کنید به دانشگاه انقلاب، ش ۱۱۰، ص ۱۲۷، به بعد مقاله مقصود فراست‌خواه و مجله بینات، ش ۵، ص ۹۰ مقاله بهاء الدین خرم‌شاهی.
[۱۴] . «و ما ارسلنا من رسولٍ الابلسان قومه» سوره ابراهیم، آیه ۴٫
[۱۵] . برای اطلاعات بیشتر از دیدگاه رجوع کنید به دانشگاه انقلاب، ش ۱۱۰، ص ۱۲۷، به بعد مقاله مقصود فراست‌‌خواه و مجله بینات، ش ۵، ص ۹۰، مقاله بهاء الدین خرم‌شاهی.
[۱۶] . منظور تورات و انجیل، تحریف شده فعلی است.
[۱۷] . ر.ک:‌مهدی گلشنی، قرآن و علوم طبیعت، ص ۱۰۴٫
[۱۸] . ر.ک: مصطفوی: التحقیق فی کلمات قرآن. و نیز تفسیر المیزان، مجمع‌البیان و نمونه که در تفسیر آیه ۴ از سوره ابراهیم ـ علیه السّلام ـ این مطلب را تذکر داده‌اند

—————————————————-

در این دیدگاه چند نکته اساسی وجود دارد:
۱٫ قرآن کتاب «هدایت» انسان به سوی خدا است و این هدف اصلی قرآن است.
۲٫ انسان موجودی تک بُعدی نیست؛ بلکه دارای دو بُعد مادی و معنوی است.
۳٫ قرآن به این ابعاد انسان توجه کرده است و یک برنامه کلی، که شامل سعادت دنیوی و اخروی انسان است، ارایه می‌کند.
۴٫ در قرآن همان‌گونه که به مسایل معنوی و روحی انسان توجه شده است، به مسایل دیگری از قبیل مسایل حکومتی، اقتصادی، حقوقی، تربیتی، علمی و… نیز توجه شده است. در این راستا و در جهت هدایت انسان، حتیّ اشاره‌هایی علمی مطابقِ واقع، به صورت مثال‌هایی مانند حرکت زمین، خورشید، زوجیت گیاهان و[۱]…) آمده است، هم‌چنان که داستان‌های واقعی و قصه‌هایی از امت‌های پیشین نیز بیان شده است.
۵٫ قرآن کتاب شیمی. فیزیک و علوم دیگر نیست واین اشاره‌های علمی، حقوقی و… هدف فرعی قرآن است، نه هدف اصلی آن. یعنی از آنجا که در فرهنگ اسلامی، دنیا مقدمه و زمینه‌ساز آخرت است، مادیات و زندگی اجتماعی انسان پیوند ناگسستنی با معنویات و نیازهای روحی انسان دارد. بر این اساس توجه به امور دنیایی در راستای رشد علمی و ایجاد عدالت اجتماعی لازم است. به عبارت دیگر، وقتی انسان هدایت بیشتری می‌یابد وبه کمال خود می‌رسد، که از شناخت و معرفت بیشتری برخوردار باشد. و در زندگی سالم، پاک و متعادلی داشته باشد.
بنابراین هر چه جامعه‌ عالِم‌تر و پاک‌تر گردد و با عدالت همراه شود، به اهداف اسلام نزدیک‌تر می‌شود. از این رو قرآن به تمام این ابعاد توجه می‌کند و انسان را دعوت به علم، قسط و عدل و دوری از فحشا و منکرات می‌کند و قوانینی را برای حصول این اهداف ترسیم می‌نماید.
۶٫ بیان مسایل اقتصادی، سیاسی، علمی، حقوقی و… در بسیاری از موارد به صورت قواعد کلی است که انسان را به هدایت الهی نزدیک‌تر می‌کند و غالباً قرآن خود را درگیر بیان مسایل جزیی نکرده است، مگر در مواردی خاص، که لازم بوده است. قرآن مواردی را که علم وعقل بشر توانایی درک آن را دارد، به عهده او گذاشته است بنابر این نباید از قرآن انتظار داشته باشیم تا تمام جزئیات نظام‌های سیاسی و اقتصادی متناسب با هر زمان را ترسیم کند. چون هدف قرآن این نیست.
این وظیفه متخصصان دینی است که در هر زمان، کلیات متناسب با زمان و مکان را از قرآن استخراج کنند؛ تا متخصصان علوم اقتصاد، حقوقی و… در چارچوب آن قواعد کلی، برنامه‌ریزی‌های مناسب را به عمل آورند.
دلایل دیدگاه سوم
نظریه و دیدگاه سوم از روح تعالیم اسلام و قرآن برداشت می‌شود و دقت در آیات قرآن آن را به اثبات می‌رساند، در این جا عقیده برخی از صاحب‌نظران را مطرح می‌کنیم.
علامه طباطبایی(ره) در مورد هدف اصلی قرآن در تفسیر آیه (و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء
[۲

می‌فرماید:«ظاهراً مراد از «کل شیء» هر چیزی است که به هدایت مربوط باشد، هر چه که مردم در مورد مبدأ و معاد، اخلاق فاضله، شرایع الهیه، قصص و موعظه‌ها احتیاج دارند.»[۳]
روشن است که منظور ایشان این است که هدف اصلی قرآن، هدایت مردم به سوی خدا است و برخی از این امور مثل شرایع الهیه، اعم از امور دنیوی و اخروی است یعنی در شریعت بیان مطالب عبادی، معاملات، احکام جزایی و… می‌شود. هم‌چنین استاد مصباح یزدی می‌نویسد: «قرآن کتاب انسان‌سازی است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقیقی (تقرب به خدای متعال) نیاز دارد به او بیاموزد».[۴] ایشان با تذکر این نکته که قرآن کتاب فیزیک، گیاه‌شناسی، زمین‌شناسی و کیهان‌شناسی نیست می‌فرماید: «قرآن در صدد و جایگاه حل مسایل علمی نیست. البته آن چه فرموده باشد حق است و اگر اشاره‌ای به نکته‌ای علمی داشته باشد و به راستی لفظ قرآن بر آن دلالت کند حق است. و جای هیچ حرفی نیست.»[۵]
قرآن و روابط انسان
در یک تقسیم، انسان در چهار محور اساسی، رابطه دارد و قرآن به همه آن‌ها توجه کرده است.
الف) رابطه انسان با خدا
بسیاری از آیات قرآن کریم مربوط به تنظیم رابطه انسان با مبدأ هستی است و سعی شده تا راه‌ها و برنامه‌های عبودیت و نزدیکی به خدا را به او نشان دهد. بیان انواع عبادات مانند نماز، روزه، حج و گشایش باب دعا از این قبیل است. بر این اساس قرآن انسان مسلمان را هدف‌مند می‌کند و از پوچی‌ و سرگردانی نجات می‌دهد. زیرا توجه وی را به آغاز جهان و انتهای آن (معاد) معطوف می‌دارد.
ب)رابطه انسان با خود
برخی از آیات قرآن انسان را دعوت به خودشناسی و عدم فراموشی از خود می‌کند[۶] و انسان را از ظلم به خویش بر حذر می‌دارد. قرآن گناهانی مثل شرک را ظلم به خود می‌داند.[۷] این دعوت به شناخت و دوری از آلودگی، زمینه را برای رشد و تعالی انسان فراهم می‌کند.
ج) رابطه انسان با طبیعت
همان‌طور که گذشت بیش از ۷۵۰ آیه قرآن مربوط به توجه به طبیعت و خداشناسی از راه جهان است. قرآن کریم انسان را به اندیشه در آسمان، زمین، موجودات زنده و حتی غذای خویش دعوت می‌کند. قرآن اشاره‌ها و مثال‌هایی از مسایل علمی می‌زند که قرن‌ها بعد حقیقت آن‌ها ثابت می‌شود (مثل زوجیت گیاهان). کتاب خدا انسان را به بهره‌برداری معقول از طبیعت فرا می‌خواند و از او می‌خواهد که از چیزهای پاکیزه آن بخورد.[۸]
قرآن جهان طبیعت را آیات الهی معرفی می‌کند و بدین ترتیب جهان را برای انسان معنادار می‌کند (ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم ـ از شما نامحرمان ما خامشیم).
ه) رابطه انسان با خلق
مهم‌ترین محوری که انسان در زندگی روزمره با آن درگیر است، رابطه وی با خلق است. قرآن آیات زیادی در این مورد ارایه کرده است که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:
حقوق زن و شوهر، حقوق فرزندان و والدین، حق مالکیت، حلال بودن معامله و حرام بودن ربا، ارث افراد از هم دیگر، حقوق کیفری و جزایی مانند قصاص و حدود، ولایت و اطاعت از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و جانشینان به حق او در امور سیاسی و غیره، اخلاق فردی و اجتماعی، دعوت به قسط و عدل، دستور به جنگ و دفاع (جهاد)، امر به معروف و نهی از منکر.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
قرآن کریم به تمام ابعاد مادی و معنوی زندگی انسان توجه کرده و جامع مسایلی است که در راستای هدایت انسان به سوی خدا است. البته این به معنای دیدگاه اول (وجود همه علوم در قرآن) نیست. زیرا آنان راه افراط را پیموده‌اند، هم‌چنان که دیدگاه دوم (قرآن فقط کتاب آخرت) راه تفریط را پیموده است. بلکه قرآن همان‌گونه که به معنویت و آخرت می‌نگرد، به دنیا و مسایل آن (که مقدمه آخرت و معنویت است) توجه دارد.

[۱] . ر.ک: سوره یس، آیه ۳۶ ـ سوره نمل، آیه ۸۹، سوره دخان، آیه ۱۰ ـ و برای اطلاعات بیشتر به کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن (انتشارات اسوه) از نگارنده مراجعه شود.
[۲] .سوره نحل، (۱۶) آیه ۸۹٫
[۳] . المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۵، (چاپ بیروت).
[۴] . استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، صص ۲۲۵ ـ۸٫
[۵] . همان، ص ۲۲۹٫
[۶] . ر.ک: سوره مائده (۵) آیه ۱۰۵، سوره حشر (۵۹) آیه ۱۹٫
[۷] . ر.ک: سوره لقمان (۳۱) آیه ۱۳٫
[۸] . ر.ک: سوره بقره (۲)، آیه ۱۷۲، سوره اعراف(۷)، آیه ۳۲

محمد‌علی رضایی اصفهانی

———————————————————-

قرآن کتاب نور و ذکر محفوظ

خدای سبحان قرآن را به عنوان نور، معرّفی کرده است: « قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ»[۱] و در جای دیگر می‌فرماید: کفّار و منافقین در تلاشند که نور خدا را با فوت دهانشان خاموش کنند ولی خدا نمی‌گذارد: « یُرِیدُونَ أَنْ لیُطْفئِوُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ الله مُتّمُ نُورِهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»[۲] از بین بردن قرآن کریم و خاموش کردن این نور الهی به یکی از دو صورت محقق می‌شود: یا قرآن را از اساس نابود کنند و یا آن را به صورت کتابی تحریف شده در بین مردم باقی گذارند که نتواند هدف و رسالت اصلی خود را برساند، بلکه مرد را به ضلالت و گمراهی بکشاند.
برخی به رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیشنهاد دادند قرآن را عوض کند: « ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ»[۳] یعنی یا این کتاب را عوض کن و یا خطوط اساسی این قرآن را تغییر بده که آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحى إِلَیَّ»[۴] عوض کردن یا تغییر دادن قرآن به دست من نیست و من هر چه درباره‌ی دین می‌گویم یا هرچه می‌کنم بر اساس وحی الهی است. گروه مزبور که پیشنهاد تغییر یا تبدیل را دادند، قصد داشتند نور خدا را به وسیله‌ی خود پیامبر خاموش کنند و افرادی هم سعی داشتند تا با تبلیغات مسموم یا مبارزه با آن در حدّ ادعای مثل آوری برای قرآن و یا تحریف و دست بردن در قرآن و کم و زیاد کردن آن، در نور الهی ضعفی ایجاد کنند و خدای متعال به عنوان قانونی کلّی و همیشگی می‌فرماید: « وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»[۵] خداوند بر خلاف میل کافران نور خود را تتمیم و تأیید می‌کند.
در سوره‌ی توبه نیز آیه‌أی به همین مضمون آمده: « یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»[۶] تفاوت این آیه با آیه‌ی سوره‌ی «صف» آن است که در اینجا می‌فرماید ما نمی‌گذاریم آنها خاموش کنند ولی در سوره‌ی صف می‌فرماید اینها دارند مقدّمات خاموش کردن نور الهی را فراهم می‌کنند و ما اجازه‌ی آماده کردن مقدّمات را هم به آنها نمی‌دهیم و نور خود را برای همیشه حفظ می‌کنیم. متعلّق اراده در « یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» خود خاموش کردن است یعنی اراده‌ی خاموش کردن نمودند ولی در « یُرِیدُونَ لیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» متعلق اراده، سبب و مقدّمه‌ی خاموش کردن است یعنی اراده‌ی کاری را کرده‌اند که به خاموش کردن منتهی می‌گردد. «وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ» یعنی «یحفظ أصله و یتمّمهُ حدوثاً و بقاءً» خداوند هم اصل قرآن را در مرحله‌ی حدوث و هم در مرحله‌ی باقی ماندن از گزند حوادث حفظ می‌کند و از هر نقص و آسیبی نگه می‌دارد؛ زیرا اوست که بر بندگانش قاهر است: « وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ»[۷]
کافران خیال کرده‌اند که «نور خدا» مانند نور شمع یا کبریت است که بتوانند آن را با دمیدن خاموش کنند. نور قرآن کریم از باب تشبیه معقول به محسوس مانند نورخورشید است که هیچ گاه با دمیدن خاموش نمی‌شود. البتّه زمانی نور خورشید از بین می‌رود، ولی نور قرآن برای ابد باقی است. آن روزی که خورشید نور خود را از دست می‌دهد « إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ»[۸ تازه روز نور افشانی قرآن کریم است. آن روز روشن می‌شود که قرآن، سراسر جهان را نورانی کرده و این نور برای همیشه باقی خواهد ماند.
کافران درگذشته می‌خواستند با کشتن پیامبران نور شریعت و دین الهی را خاموش کنند: « وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»[۹] ولی شهادت آنها نور خدا را پر فروغتر کرد. درباره‌ی ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیز همین کار را کردند ولی نتیجه برعکس شد. خواستند وجود مبارک سیّد الشهداء ـ سلام الله علیه ـ را بکشند که نور الهی خاموش شود ولی همان شهادت، نور خدا و دین خدا را برای همیشه تثبیت و تضمین کرد و لذا زینب کبری ـ سلام الله علیه ـ در شام به یزید فرمود: «کِد کیْدک و ناصب جهدک واسع سعیک فوالله لا تمحو وحینا ولا تمیت ذکرنا»[۱۰] هر چه در توان داری به کار گیر و هر فکر و حیله‌ای که می‌توانی بکار بند، تو هرگز نمی‌توانی وحی ما را خاموش کنی و ذکر ما را بمیرانی و از یاد تاریخ و جوامع بشری ببری.
قرآن، ذکر محفوظ است
از آیاتی که دلالت بر حفظ قرآن از بطلان و تحریف دارد، آیه‌ی کریمه‌ی «رصد» است که می‌فرماید: « فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى کُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً»[۱۱] رصد یعنی مراقبانی که در کمینند « إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ»[۱۲]. خدای سبحان طبق این آیه، وجود مبارک رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در محافظت فرشتگان قرار داده که برخی پیش ازآن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستند تا وحی را از مبدأ نزول، تا قلب مطهّر آن حضرت – صلّی الله علیه و آله ـ همراهی کنند و برخی پس از آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ تا رسول اکرم وحی الهی را صحیح و سالم، نگهداری کرده و به مردم برساند پس این گونه نیست که فرشتگان وحی را به آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ برسانند و کار را رها کنند بلکه در مرحله‌ی بعدی نیز حافظ آن هستند « فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ».[۱۳]
خدای سبحان پس از دو آیه‌ی تتمیم نور در دو سوره‌ی «توبه» و «صف» این آیه را آورده است: « هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»[۱۴] یعنی او خدایی است که رسولش را با کتاب هدایت و دین حقّ فرستاده تا بر همه‌ی دینها غالب و ظاهر گردد گرچه این پیروزی برای مشرکان ناخوشایند باشد. اگر رسالت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ طبق آیه‌ی «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّه‌ی لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً»[۱۵] جهانی است و قرآن کریم هم « ذِکْرى لِلْبَشَرِ»[۱۶] و « لِلْعالَمِینَ نَذِیراً»[۱۷] است، پس این قرآن باید تا قیام قیامت، محفوظ باشد و به همه‌ی افراد بشر برسد. قرآن کریم که معجزه‌ی ختمیه است، وقتی حجت بر مردم خواهد بود که خود از گزند هرگونه تغییری در امان باشد و فرشتگان، که مراقبان الهی‌اند، این وظیفه‌ی مهم را بر عهده دارند.
خدای متعالی در سوره‌ی مبارکه‌ی «حجر» می‌فرماید: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»[۱۸] یعنی به درستی که ما ذکر را فرستادیم و ما خود حافظ آن خواهیم بود. در این آیه سه بار فرموده است «ما چنین کرده و می‌کنیم» که نشان دهنده‌ی اهمیّت مسئله است، و افزون بر این، چند تأکید نیز در آیه آمده که کلمه‌ی «إنَّ»، ضمیر منفصل «نحن» و «لام تأکید» می‌باشند. مقصود از ذکر در این آیه، قرآن کریم است نه خود پیامبر زیرا کلمات «انزال» و «تنزیل» برای وحی و کتاب الهی بکار می‌رود و برای پیامبران معمولاً از کلمه‌ی «ارسال» استفاده می‌شود. علاوه بر این، در آیات پیش از این آیه نیز فرمود: « وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لََمجْنُونٌ»[۱۹] کافران گفتند أی کسی که ادعا می‌کنی که این ذکر برتو نازل شده معاذ الله ـ تو مجنونی ـ کافران به آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ نسبت جنون دادند و قرآن را افسانه‌ی پیشینیان دانستند نه ذکر الهی « إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»[۲۰]
خدای سبحان از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و کتاب خود دفاع می‌کند. درباره‌ی رسولش می‌فرماید « وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ»[۲۱] و یا: « ن* وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ * ما أَنْتَ بِنِعْمَه‌ی رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ* وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ * وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ* فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ * بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ»[۲۲] یعنی قسم به قلم، و آنچه را نویسندگان سطرها با قلم می‌نویسند، که تو به لطف و نعمت ویژه پروردگارت دیوانه نیستی، و بی‌گمان برای تو پاداشی بدون انقطاع بی منّت خواهد بود، و به راستی که تو دارای خُلْق عظیم هستی، پس به زودی خواهی دید و کافران نیز خواهند دید که کدام یک از شما دچار جنون گشته‌اید.
در دفاع از تهمت افسانه بودن نیز، قرآن کریم را نیکوترین سخن می‌داند که هیچ‌گاه کهنه نمی‌گردد و بطلان در آن راه ندارد و آن را ذکر محفوظ و نور خاموش نشدنی اعلام می‌دارد.
مقصود از «حفظ الهی»
مقصود از «حفظ» در این آیه این نیست که قرآن از گزند شبهات علمی حفظ می‌شود؛ زیرا این معنا باید با توصیف قرآن به وصف «حکیم» فهمیده شود چنانکه در آیات فراوانی «حکیم» بودن قرآن و نزول آن از مبدأ حکمت بیان شد. قرآن، کتاب حکیم و استواری است که از درون نمی‌پوسد و فرو نمی‌ریزد و در برابر شبهات علمی نیز استوار است.
نیز مراد از «حفظ» این نیست که قرآن را در لوح محفوظ نزد فرشتگان یا در مرتبه‌ی علمی امامت، پیش ولی عصر (ارواحنا فداه) حفظ می‌کنیم؛ زیرا قرآن کریم پیش از آنکه به این عالم بیاید در لوح محفوظ بود «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ * فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»[۲۳] چه اینکه صرف حفظ آن نزد ولیّ غایب (عج) از جوامع بشری مشکل هدایت بشر را برطرف نمی‌کند، بلکه مقصود آن است که ما قرآن را به صورت ذکر محفوظ نازل کردیم و در آینده نیز آن را از تصرف و زیاده و نقصان حفظ می‌کنیم. کارهایی که خدای سبحان به خود نسبت می‌دهد، ریشه‌ی صفت مشبهّی دارد، گرچه به صورت اسم فاعل بیان می‌شود و کلمه‌ی «حافظون» نیز معنای حفظ مستمر را که مناسب با ذات اقدس اله است، می‌رساند.
بنابر آنچه گفته شد، قرآن کریم، آخرین کتاب و معجزه‌ی ختمیّه‌ای است که برای هدایت همه‌ی بشریت آمده و حجّت بر آنان است و بر اساس همین ضرورت، ذات اقدس اله آن را کتابی عزیز و حکیم نازل فرموده تا هیچ بطلانی از درون و بیرون بر آن چیره نشود و نور هدایتی باشد که برای همیشه پرفروع است و هرگز به خاموشی نمی‌گراید و ذکر محفوظی برای فطرت الهی انسانها باشد و همیشه آنان را به سوی مبدأ و آفریدگار خود سوق دهد « فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ».[۲۴]

[۱] ـ سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۱۵؛ (آری،) از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.
[۲] ـ سوره‌ی صف، آیه‌ی ۸٫
[۳] ـ سوره‌ی یونس، آیه‌ی ۱۵٫
[۴] ـ سوره‌ی یونس، آیه‌ی ۱۵٫
[۵] ـ سوره‌ی صف، آیه‌ی ۸٫
[۶] ـ سوره‌ی توبه، آیه‌ی ۳۲٫
[۷] ـ سوره‌ی انعام، آیه‌ی ۱۸؛ اوست که بر بندگان خود، قاهر و مسلّط است.
[۸] ـ سوره‌ی تکویر، آیه‌ی ۱٫
[۹] ـ سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی ۱۱۲؛ و پیامبران را به ناحق می‌کشتند.
[۱۰] ـ کلام حضرت زینب ـ سلام الله ـ در شام به یزید (بحار، ج ۴۵، ص ۱۳۵).
[۱۱] ـ سوره‌ی جن، آیات ۲۷ و ۲۸؛ و مراقبین از پیش رو و پشت‌سر برای آنها قرار می‌دهد، تا بداند پیامبرانش رسالت‌های پروردگارشان را ابلاغ کرده‌اند؛ و او به آنچه نزد آنهاست احاطه داردو همه چیز را احصا کرده است.
[۱۲] ـ سوره‌ی فجر، آیه‌ی ۱۴؛ به یقین پروردگار تو در کمین‌گاه (ستمگران) است.
[۱۳] ـ سوره‌ی جن، آیه‌ی ۲۷؛ و مراقبینی از پیش‌رو و پشت‌رو برای آنها قرار می‌دهد.
[۱۴] ـ سوره‌ی توبه، آیه‌ی ۳۳٫
[۱۵] ـ سوره‌ی سبأ، آیه‌ی ۲۸؛ و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداش‌های الهی) بشارت دهی و (از عذاب الهی) بترسانی.
[۱۶] ـ سوره‌ی مدثر، آیه‌ی ۳۱؛ هشدار و تذکری برای انسانها نیست.
[۱۷] ـ سوره‌ی فرقان، آیه‌ی ۱؛ تا بیم دهنده جهانیان باشد.
[۱۸] ـ سوره‌ی حجر، آیه‌ی ۹٫
[۱۹] ـ سوره‌ی حجر، آیه‌ی ۶؛ و گفتند: ای کسی که «ذکر» (قرآن) بر تو نازل شده، مسلماً تو دیوانه‌ای!
[۲۰] ـ سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی ۸۳؛ این فقط افسانه‌های پیشینیان است.
[۲۱] ـ سوره‌ی تکویر، آیه‌ی ۲۲؛ و مصاحب شما (پیامبر) دیوانه نیست.
[۲۲] ـ سوره‌ی قلم، آیات ۱ـ۶٫
[۲۳] ـ سوره‌ی بروج، آیات ۲۱ و ۲۲؛ (این آیات، سحر و دروغ نیست) بلکه قرآنِ با عظمت است، که در لوح محفوظ جای دارد.
[۲۴] ـ سوره‌ی ذاریات، آیه‌ی ۵۰؛ پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما بیم دهنده‌ای آشکارم

قرآن در قرآن- آیت الله جوادی آملی

دلایل عدم تحریف قرآن

قرآن تنها کتاب آسمانی است ، که از دسترس اغیار به دور مانده ، و همانگونه که بر پیامبر اسلام (ص) نازل گردیده ، در اختیار انسانها قرار گرفته است ، بر خلاف کتب انجیل و تورات … که در طول زمان دچار تغییرات فراوان شده و گردآوران آنها بسیاری از مطالب را به آنها افزوده اند . و اما دلایل عدم تحریف قرآن عبارتند از :
۱-آیه ۹ از سوره حجر که می فرماید : « انّا نَحنُ نزَّلنا الذّکر و انّا لَهُ لَحافظُونَ »( ما این قرآن را که مایه تذکر است نازل کردیم و ما به طور قطع آن را حفظ خواهیم کرد.)
۲- قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده ، قانون اساسی ، دستورالعمل زندگی ، برنامه حکومت و … پس روشن می شود که اصولا کم و زیاد در آن امکان نداشته است .
۳- وجود حافظان قرآن یکی از دلایل دیگر عدم تحریف قرآن می باشد .که تعداد آنها خیلی زیاد بود.
۴- وجود نویسندگان وحی ، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات قرآن بر پیامبر آیات را یادداشت می کردند ، که عدد آنها را چهارده تا چهل نفر گفته اند .
۵- دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود ، قابل توجه اینکه بررسی کلمات پیشوایان اسلام نشان می دهد که از همان آغاز اسلام همه یک زبان مردم را به تلاوت و بررسی و عمل به همین قرآن موجود دعوت می کردند و این خود نشان می دهد که این کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده ، در همه قرون نخستین اسلام بوده است .
۶- روایات ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (ص) نقل شده ، خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگونی است ، زیرا طبق این روایت پیامبر (ص) می فرماید : « من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه برای شما به یادگار می گذارم : نخست قرآن و دیگری اهل بیت من است که اگر دست از دامن این دو برندارید هرگز گمراه نخواهید شد .»
۷- علاوه بر همه اینها قرآن به عنوان یک معیار سنجش مطمئن اخبار صدق و کذب به مسلمانان معرفی شده است ، و در روایات زیادی که در منابع اسلامی آمده می خوانیم که اگر در صدق و کذب هر حدیثی شک کردید ، آن را به قرآن عرضه کنید . هر حدیثی موافق قرآن بود ، حق است و هر حدیث مخالف آن نادرست است .
حتی اگر فرضا تحریفی در قرآن حتی به صورت نقصان رخ داده بود ، هرگز ممکن نبود به عنوان معیار سنجش حق از باطل و حدیث درست از نادرست معرفی گردد .